حدیث عشق
وبلاگی قرآنی
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم»

«وَقُل رَّبِّ أدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا:»(إسراء/80)

شاید شما هم تجربه کرده باشین که چقدر پیدا کردن یه شروع خوب سخته.

 تو گیر و دار پیدا کردن یه آیه بودیم که برای شروع مناسبتر باشه که یکدفعه یادم افتاد که یه بزرگی می‌گفت: وقتی می‌خواین یه کاری رو شروع کنید این آیه رو بخونین «و قل رب ادخلنی...»

 گفتیم چه خوب که اصلاً همین آیه اولین آیه‌ای باشه که اینجا ازش حرف می‌زنیم و باهاش بزرگ می‌شیم.

وقتی یه کم دقت کردم دیدم خدا تو این آیه داره بهم می‌گه این دعا رو بکن.

 بعد از یه کم تحقیق فهمیدم دعاها چند دسته‌اند: 1 بعضی از دعاها را خدا از زبان مؤمنین نقل کرده.

۲بعضی از دعاها از زبان مردم عادی نقل شده.

 3 بعضی از دعاها از زبان صلحاست.

4بعضی از دعاها هم از زبان انبیاء است.

که دعایی که تو این آیه اومده از زبان خود خداست. وقتی خدا می‌خواد به پیامبرش دعا یاد بده بهترین و جامع‌ترین دعاها را تعلیم می‌ده. ما نمی‌تونیم جامع‌تر از دعاهای اهل بیت علیهم السلام که از خدا آموختند پیدا کنیم.

پس مشتاق‌تر شدم ببینم که مهربون‌ترین یاورم گفته چی ازش بخوام که به دردم بخوره.

 خب اول می‌خوام بدونم این مدخل صدق یعنی چی؟ جایی نوشته بود: یعنی داخل شدن در هر مکان، زمان، واقعه و حادثه به صورت درست. یعنی درستی و صحت ورود، با حق بودن.

حالاداخل شدن به کجا؟گفته نشده که در کدام مدخل باید این ذکر را بگوییم. در واقع در هر مرحله تازه زندگی که می‌خوایم وارد شیم می‌تونیم این آیه رو بخونیم. مثلاً: کسی که می‌خواد وارد زندگی مشترک بشه،

وارد یه محیط کاری بشه، پا به سن بلوغ بذاره، وارد یه رشته‌ای از علم بشه، کاری رو شروع کنه، کتابی بنویسه، تحقیقی روشروع کنه، با کسی دوستی کنه،به مجلسی وارد بشه یا به مسافرتی بره می‌تونه این آیه رو بخونه.

تو هر کار کوچیک و بزرگ که بخوایم وارد بشیم که یه خروجی هم داره خوندن این آیه مؤثره.

در واقع با خوندن این آیه از خدا طلب می‌کنیم که ورودمون ورود به نیکی و خروجمون هم خروج به زیبایی و حسن باشه.

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 23:45 ] [ ... ] [ ]
بعد ادامه داده بود: با توجه به این آیه میتونیم بگیم مردم چهار دسته‌اند: 1

۱.بعضی مدخلشون، مدخل سوء و باطله و خارج شدنشون هم خارج شدن بده؛ بد زندگی می‌کنند و بد هم می‌میرند.

2بعضی هم هستند که خوب وارد می‌شن ولی بد خارج می‌شن.(سوء عاقبت)

3 گروهی هم خوب وارد می‌شن و هم خوب خارج می‌شن.

4 گروهی هستند که بد داخل می‌شن اما خوب خارج می‌شن.(حسن عاقبت)

چطوری می‌شه که بعضیا بد داخل می‌شن اما خوب خارج می‌شن؟

نوشته بود: به خاطر این که یه استعدادی در آن‌ها وجود داشته. نکته‌ای که اینجا وجود داره این که همان‌طوری که زندگی کنیم خواهیم مرد و آن‌طور که عمل کنیم به پایان خواهیم رسید.

کسانی‌که می‌بینیم به ظاهر واردشدنشون بد است ولی در نهایت خارج شدنشون صدق است. آنها هم عملشون باعث خروج صدقشون شده منتهی وسط کار متوجه شدن و اعمالشون رو اصلاح کردن.

واِلّا امکان نداره که انسان، با عمل بد بتونه خوب از این دنیا خارج بشه و حسن عاقبت پیدا کنه.حتماً یه جوانمردی، فتوت، مروت، انسانیت یا یه عمل صالحی تو وجودش بوده.

 راستش رو بخوایثن به اینجای آیه که رسیدیم یه قصه‌ای یادم افتاد که حیفم اومد نگمش.

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 23:38 ] [ ... ] [ ]

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچ کس نبود.

یه لاتی بود تو مشهد که سگ خرید و فروش می‌کرد دعواهاش هم سگی بود، معروف بود به رضا سگه.

یه روز دکتر چمران می‌رفت مشهد توی اون مناطق خوش آب و هوای مشهد یه دفعه گفتند این لات معروف که می‌گن اینجاست.

دکتر چمران از ماشین پیاده شد و رفت مچ این آقا رضا رو گرفت و گفت: -می‌گن خیلی مردی.

رضا گفت:بله بچه‌ها اینجوری می‌گن.

- اگه مردی بیا بریم جبهه. می‌گن خیلی سگی دعوا می‌کنی. با کی سگی دعوا می‌کنی؟ گرگ‌ها اون طرفند. تو اینجا با کی دعوا می‌کنی؟ دعوا داری بیا بریم با اونهایی که نامردند.

به رگ غیرت آقا رضا برخوردو گفت: بریم و با دکتر چمران رفتند جبهه.

 تو اون دو سه روزی که در منطقه و پادگان بود، پادگان رو به هم ریخته بود.

یه روز که دکتر چمران تو اتاق فرماندهی نشسته بود و مشغول نوشتن چیزی بود.

دید داره صدای سر و صدا و فحش و بد و بیراه می‌یاد.

یه دفعه دید این رضا سگه رو دستبند زدند و آوردند پرتش کردند جلوی دکتر چمران.

دکتر چمران همین‌طوری سرش پایین بود و داشت می‌نوشت. بچه‌ها گفتند: آقا این کیه آوردینش جبهه؟

آقا رضا هم همین‌طور فحش رکیک می‌داد..

شهید چمران هم سرش پایین بود و محل نمی‌ذاشت. رضا سگه یکدفعه‌ای داد زد: آهای کچل با توام.

دکتر چمران سرش رو بالا آورد و خیلی مهربانانه گفت: چیه عزیزم؟ چی شده؟ طوری شده عزیزم؟ چی می‌خوای؟

رضا گفت: هیچی رفتیم بریم از پادگان بیرون سیگار بخریم با این دژبان دعوامون شد ما رو آوردند اینجا.

دکتر چمران گفت: سیگار چی‌می‌کشی؟ اسم یه سیگاری رو گفت. دکتر گفت: بچه‌ها برین براش سیگار بخرین بیاین.

و دوتایی تنها شدند.

 روش رو کرد به طرف دکتر چمران و گفت: می‌شه به من یه فحش بدی؟ یه چکی، چیزی می‌شه بهم بزنی؟ شهید چمران گفت:چرا آخه؟

- آخه تا حالا من به هر کی بدی کردم بهم بدی کرده. نشده تا حالا به کسی فحش بدم با من این‌طوری رفتار کنه.

دکتر چمران یه نگاه عمیقی به چهره‌ی آقا رضا کرد و گفت: نه این‌جوری هم که تو می‌گی نیست.

من یکی یو می‌شناسم که تا حالا من هر چی بهش بدی کردم او هِی به من خوبی کرده و هِی به من آبرو داده. اون......بالاست.

تو هم یکی یو داری که هِی بهش بدی می‌کنی و او داره به تو خوبی می‌کنه.

می‌دونی چرا من با تو اینجوری رفتار کردم؟ خواستم یه کم فحش بدی و من بگم بله عزیزم تا بشم مثل اون بالاییه. یه کم بفهمم اون چه‌جوریه. چی کار می‌کنه.

این آقا رضا یه دفعه‌ای از کنا ردکتر چمران کنار کشید و رفت یه گوشه‌ی سنگر نشست و شروع کرد به های های گریه کردن.

 حالا گریه نکن کی گریه کن.

 بعد تو گریه‌هاش هِی می‌گفت: یعنی یکی بود که تا حالا من به او بدی می‌کردم و او به من خوبی می‌کرد.. یعنی من اینقدر نامرد بودم. یعنی اینقدر او مرد بود.ه و این همه نامردی من رو جواب نداده.

وسط گریه‌هاش صدای اذان بلند شد و آقا رضای ما بلند شد بره اولین نماز عمرش رو بخونه.

 وضو گرفت و ایستاد به نماز، توی قنوت نماز بغضش ترکید و این‌قدر گریه کرد... ی

ه دفعه‌ای صدای سوتی اومد انگار دارن براش کف و سوت می‌زنن. صدای سوت خمپاره بود. خمپاره اومد و نزدیکش منفجر شد

  توی قنوت اولین نمازش پرواز کرد.

به این می‌گن یه خروج قشنگ......

[ سه شنبه هفتم مرداد 1393 ] [ 23:14 ] [ ... ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
امکانات وب